ابو القاسم راز شيرازى
102
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
پس بايد خائف باشد . دوم : انتفاء « 56 » عملى كه متوسّل شود به آن ، و مستحقّ باشد به آن ، رحمت حقّ تعالى را ؛ زيرا كه حقّ - جلّ و علا - از وجود عبد مستغنى است ، چه رسد به طاعات او ؛ علاوه بر آنكه طاعات عبد ، به سبب قصور بشريّت ، ناقص است ، و شايستهء حضرت ربوبيّت نيست ، و اگر خالص و كامل كند طاعات خود را از براى حقّ تعالى ، تمام اعمال و عبادات او ، مدّت العمر ، وفا به يك نعمت از نعم دنيوى حقّ تعالى نخواهد نمود ، چه رسد كه به ازاء آن ، مستحقّ گردد فضل و رحمت اخرويّه را ؛ زيراكه طاعات ، ظاهر نمىشود از عبد مگر به توفيق الهى ؛ پس خود طاعات ، نعماء الهىاند كه به ازاء هريك از آنها ، حقّ تعالى را حمد و شكر لازم ؛ پس چه عمل باقى ماند از براى عبد - با كثرت طاعات - كه به واسطهء آن ، مستحقّ فضل و رحمت اخروى شود ؛ و حالآنكه جرايم او بىشمار است ، و از عصمت از معاصى محروم است ؛ پس خوف لازم است ، تا معاملهء حقّ تعالى در قيامت با او ، به عدل باشد يا به فضل ؛ و حالآنكه اهل عصمت عليهم السّلام در دعا مىخواهند كه : « ربّ عاملنا بفضلك و لا تعاملنا بعدلك » « 57 » . سيم : عدم قدرت عبد بر چيزى از دفع بلاء دنيا و عذاب آخرت از خود ؛ زيرا كه عجز عبد در دنيا و آخرت ، بيّن است ، محتاج به بيان نيست ، كه : « عبد مملوك لا يَقْدِرُ عَلى شَيْءٍ وَ هُوَ كَلٌّ عَلى مَوْلاهُ ، لا يملك لنفسه نفعا و لا ضرّا و لا حياة و لا موتا و لا نشورا » « 58 » . چهارم : عدم « مفرّ و مهرب » « 59 »
--> ( 56 ) - منتفى شدن ، از ميان رفتن ( 57 ) - بار خدايا ! با فضل و كرمت با ما رفتار فرما ، و به عدالتت با ما معامله مكن : « انوار جليّه » : 358 ( 58 ) - بندهاى زير سلطه و قدرت پروردگار خويش كه - بر چيزى توانا نباشد ، و سربار مالك خود باشد : سورهء 16 آيهء 76 - و او خود توانايى آنكه سودى به خود رساند ، و يا زيانى از خود دور كند نداشته ، و زندگى و مرگ و انگيخته شدن پس از مرگ به فرمان او نباشد . ( 59 ) - گريزگاه و فرارگاه